تبليغاتX
جای خالی


جای خالی

از چهار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک×××امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی

...و گاه سکوت اوج صنعت ایجاز است.


پی نوشت:

۱)...............................................

۲)

آوای مبهم سکوت

در ذهنم نجوا می کند

گویی از اعماق وجودم

با صدای بی صدایی

کسی مرا فریاد می زند

آری این صدای سکوت است که می شنوی

سکوت تنها واژه ای ست

که به اندازه ی بی نهایت

ایهام دارد

شاید به همین دلیل همه آن رابهترین جایگزین برای حرف هایشان می دانند

سکوت آوای دل انگیزآفرینش است

گوش بسپار به نغمه دل انگیز شکوفایی یک عشق

در لابه لای بوته‌های سبز زندگی

نگاه کن!

جوانه در سکوت می‌روید و گل

در سکوت می‌شکفد...

۳) آقا مهدی مثل برف! باید داستان حسین کرد شبستری بنویسم تا "مقبول طبع مردم صاحب نظر شود"؟

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط جای خالی| |

 


پی نوشت:

۱)..............................................

۲) از این قشنگ تر میشه غصه ناک بود؟

۳) از این غصه ناک تر میشه قشنگ بود؟

۴)

پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
 خالی فتاده لانه ی آن لک لک
 او رفت و رفت غلغل غلیانش
پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش
 سر زی سپهر کردن غمگینش
تن با وقار شستن شیرینش
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 رفتند مرغکان طلایی بال
از سردی و سکوت سیه خستند
وز بید و کاج و سرو نظر بستند
 رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
 و آن نغمه های پاک و بلورین رفت
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
 این کوره راه ساکت بی رهرو
 آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
 پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
 چون من تو نیز تنها ماندستی
 ای فصل فصلهای نگارینم
 سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم ! ای قناری غمگینم

۵)

محبوب من ! بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم
بردار بستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم
سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد
 لحن همایون تو می اید برون از ضرب و آهنگم
تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه
 ایینه ای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم
صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد
 با چنگ و با دندان برای حفظ تو با هر که می جنگم
حود را به سویت می کشانم گام گام و سنگ سنگ اما
توفان جدا می افکند با یک نهیب از تو به فرسنگم
 در اشک و در لبخند و سوک و سور رنگ اصلی ام عشق است
 من آسمانم در طلوع و در غروب آبی است بیرنگم
 از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند
 و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم

۶) مسابقه: شاعر هرکدام از دو شعر بالا؟

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط جای خالی| |


Design By : Night Skin